|
سلام عشق عزیزم! سلام به همه و به تمام کسایی که این چند ماه پیش من اومدن و خوندن من دیگه کارم با این بلاگ سر اومد ولی اگه خواستین باز هم به من سر بزنین من اینجا ===> http://m-o-h-i.blogfa.com اپ میکنم دوست داره همتون شاهزاده دلشکسته امضا: ...Mohi + نوشته شده در یکشنبه 1387/03/19 17:19 توسط شاهزاده دلشکسته |
شبی که عشق را کتک زدند...
تمام مردم شهر را محک زدند. محاکمه شروع شد، سوال ها......... جواب ها.......... و عاقبت تمامشان کلک زدند. پس از محاکمه مرا به اتهام عاشقی فلک زدند شکست همین صدا بود به قلب عاشقم ترک زدند دلی که جز محبت و وفا نداشت به جای جای سفره اش نمک زدند به جرم مهربانیم مرا به ناروا فلک زدند شبی که عشق را کتک زدند! امضا: ...Mohi + نوشته شده در سه شنبه 1387/02/17 21:58 توسط شاهزاده دلشکسته |
امضا: ...Mohi + نوشته شده در یکشنبه 1387/02/15 17:57 توسط شاهزاده دلشکسته |
فرشتگان روزي از خدا پرسيدند :
بار خدايا تو که بشر را اينقدر دوست داري
غم را چرا آفريدي؟
خداوند گفت:
غم را بخاطر خودم آفريدم
چون اين مخلوق من که خوب مي شناسمش
تا غمگين نباشد
به ياد خالق نمي افتد!؟!
امضا: ...Mohi + نوشته شده در سه شنبه 1387/02/10 16:49 توسط شاهزاده دلشکسته |
چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است...! امضا: ...Mohi + نوشته شده در دوشنبه 1387/02/09 19:59 توسط شاهزاده دلشکسته |
امضا: ...Mohi + نوشته شده در یکشنبه 1387/02/08 17:30 توسط شاهزاده دلشکسته |
من او را رها کردم و چقدر سخت است عزیزترینت را رها کنی اما من انقدر او را دوست دارم که او را رها می خواهم رها از تمام بندها و زنجیرها هر چند او هیچگاه در بند من گرفتار نبود چرا که من اینگونه خواستم هیچگاه به خاطره همیشه بودن با او برای او بندی نساختم اما او در خود گرفتار بود ای کاش از خود رها شود!
امضا: ...Mohi + نوشته شده در یکشنبه 1387/02/08 17:17 توسط شاهزاده دلشکسته |
هر کي اومد پيش من يه ذره جاتو نگرفت....
هيچ ادايي جاي اون نازو اداتو نگرفت....
پيش هر نقاشي رفتم تو رو نقاشي کنه....
روي هر بومي زدم رنگ چشاتو نگرفت....
امضا: ...Mohi + نوشته شده در شنبه 1387/02/07 4:36 توسط شاهزاده دلشکسته |
يک روز رسد غمي به اندازه ي کوه يک روز رسد نشاط به اندازه دشت افسانه ي زندگي اين چنين است عزيزم در سايه کوه بايد از دشت گذشت... + نوشته شده در شنبه 1387/02/07 4:15 توسط شاهزاده دلشکسته |
چه زيبا! گفتم دوستت دارم ! چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد ! چه ابلهانه! با تو خوش بودم ! چه كودكانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم. امضا: ...Mohi + نوشته شده در شنبه 1387/02/07 1:5 توسط شاهزاده دلشکسته |
بده دستاتو به من تا باورم شه پيشمي تو خيالم هم نبود دوباره عاشقي كنم
امضا: ...Mohi + نوشته شده در یکشنبه 1387/02/01 4:10 توسط شاهزاده دلشکسته |
وقتي گلدان شکست>!<>!<>!<>!<>!<>!< مادرم گفت حيف بود >!<>!<>!<>!<>!<>!< پدرم گفت قشنگ بود>!<>!<>!<>!<>!<>!< خواهرم گفت مال من بود>!<>!<>!<>!<>!< برادرم گفت گـرون بود >!< >!< >!< >!< >!< مادر بزرگم گـفت دوستش داشتم >!<>!<>!< ولي وقتي دلم شکست کسي آه هم نگفت... امضا: ...Mohi + نوشته شده در شنبه 1387/01/31 5:44 توسط شاهزاده دلشکسته |
امضا: ...Mohi + نوشته شده در جمعه 1387/01/30 3:32 توسط شاهزاده دلشکسته |
اگه بگي دوستم نداري جوجه مي شم ميرم تو باغچه و اونقدر جيك جيك ميكنم تا پيشي بياد منو بخوره!
امضا: ...Mohi
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/29 22:26 توسط شاهزاده دلشکسته |
امروز به پایان میرسد.... از فردا برایم چیزی نگو.... من نمی گویم فردا روز دیگریست.... تنها می گویم تو روز دیگری هستی.... تو فردایی همان كه باید به خاطرش زنده بمانم....
امضا: ...Mohi + نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/29 22:24 توسط شاهزاده دلشکسته |
گر ز حال دل خبر داری بگو... گر نشانی مختصر داری بگو... مرگ را دانم ولی تا کوی دوست... راه اگر نزدیکتر داری بگو... امضا: ...Mohi + نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/29 22:21 توسط شاهزاده دلشکسته |
من بی تو هیچم بخدا...!i!i!
امضا: ...Mohi + نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/28 5:17 توسط شاهزاده دلشکسته |
باتو دنياي فقـــيرم رنـــگ و بويي تازه دارد...! باتـــو اين قلـــــب حقيــرم شـــهري ازآوازه دارد...! باتو اين عشق كويـــر پر زدرد و زجر و وانفـسا...! هوايي تازه و دريايي از اميد بي انـــدازه دارد...!
امضا: ...Mohi + نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/28 5:5 توسط شاهزاده دلشکسته |
سلام
بچه ها یکی از فامیلامون یه دختر ۲۶ سله چند وقته دیگه عروسیش بود خون ریزی مغری کرده زیره عمل جراحی الان تو کوماس دکترا ازش قطع امید کردن جونه هر کی دوست دارین براس دعا کنین + نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/28 4:23 توسط شاهزاده دلشکسته |
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم امضا: ...Mohi + نوشته شده در سه شنبه 1387/01/27 16:30 توسط شاهزاده دلشکسته |
|
| ||||||